X
تبلیغات
شرلوك هلمز

شرلوك هلمز

اولین مرجع شرلوک هلمز و مراحل استنتاج ،فلسفه و منطق و معرفي شرلوك هلمز

چگونه باید نگاه کرد؟ جوابش در نگرش است

درود  
اول باید نگرشمان را عوض کنیم بعد دید چشمانمان را...
نحوه ی تغییر نگرش:
اولین راه تغییر نگرش مطالعه ی فراوان است... مطالعه ی کتاب های معروق و قوی از لحاظ تأثیر گذاری.
دومین راه تغییر نگرش نپذیرفتن همه چیز حتی بدیهی ها... همه چیز را زیر سوال ببرید... از مذهبتان گرفته تا نحوه ی حرف زدنتان... در این حین است که آرام آرام خود را اصلاح می کنید پس می توانید دیدتان را گسترش بدهید
شرلوک هلمز هیچ چیز را در نگاه اول نمی پذیرفت حتی لکه ی خون را، چون ممکن بود اتفاقی آنجا ریخته شده باشد...
بعد از طی این دو مرحله حالا نوبت می رسد به تقویت دید...
تک تک جزئیات اشخاص را نگاه کنید... همچون : بند کفش، رنگ بند کفش، نحوه ی گره زدن بند کفش، تمیزی یا کثیف بودن بند کفش، آلودگی بند کفش از چه نوع است گل آلود است یا روغن ماشین ریخته روی آن...
و به همین ترتیب اعضا و پوشش های دیگر افراد... 
چشمانتان باید بسیار سریع حرکت کنند در نگاه اول نباید استنتاج کنید فقط نگاه کنید و اطلاعات را در ذهنتان یادداشت کنید؛ اگر نمی توانید در ذهنتان ثبت کنید دفترچه یادداشتی به همراه داشته باشید و جزییات را به ترتیب بنویسید... نمونه ای از این دفترچه را برایتان آپلود خواهم کرد... 
همین طور که اطلاعات را ثبت میکنید وقتی دیگر چیزی را تماشا نکردید بروید سراغ استنتاج. 
نحوه ی استنتاجتان هم باید بسیار دقیق باشد مهم نیست وقت گیر شود 
مثلا در اتوبوس هستید می بینید زیر ناخن های مردی سیاه است در نگاه اول به این می رسید که بله ایشان تعمیر کار هستند اما کمی که به لباس هایش نگاه می کنید می بینید زانوهایش ساییده شده اند پس می فهمید که این شخص احتمالا ماشینش توی راه گیر کرده و نتوانسته آن را تعمیر کند با اتوبوس راهی تعمیر گاه شده است. 
پس باید کامل نگاه کنید سریع استنتاج نکنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1392ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط شرلوك  | 

استدلال گر ایده آل

درود
شرلوک هلمز چشمانش را بست،آرنجهایش را روی دسته های صندلی تکیه داد و نوک انگشتان دو دستش را به هم چسباند. گفت«استدلال گر ایده آل کسی است که وقتی یک حقیقت مسلم را از همه ی جهات و زوایا تماشا کرد بتواند نه تنها تمام سلسله ی حوادثی را که به آن حقیقت منجرشده استنتاج کند،بلکه بتواند همه ی پی آمدهای آن را هم پیش بینی نماید. همان طور که CUVIER می توانست کل یک جیوان را از مشاهده ی دقیق تنها یک استخوان آن به درستی توصیف کند، به همان ترتیب مشاهده گری که یک حلقه از زنجیره ای از رویداد ها را کاملا درک کرده است باید بتواند حلقه های قبل و بعد از آن را هم دقیقا توصیف کند.......»    
(پنج هسته ی پرتقال)
از جملات بالا می توان پی برد که یک استدلال گر باید همه ی وقایع را به روشنی ببیند تا بتواند درست و حسابی دست به استدلال بزند، پس باید علم خود را بگستراند. اما با فرصت محدود آدمی نمی شود همه ی علوم را آموخت، پس باید دست به چه کاری زد؟؟ آرتر کنن دویل استفاده از دایره المعارف را پیشنهاد می کرد من نیز با او موافقم!
قربانتان شرلوک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اردیبهشت1390ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط شرلوك  | 

"تــــرس" قسمت2

با درود فراوان
در قسمت یک شما با نحوه ی بکارگیری ترس و فایده ی آن آشنا شدید!
ترس بعضی اوقات جلوی تجسم دقیق و استنتاج خواننده را می گیرد و به نویسنده کمک می نماید داستانش را پیش برد.
عنصر ترس در یک کتاب همانند جلوه های ویژه در سینماست، بطوریکه خواننده را محو خود می کند.
ترس در یک رمان جنایی به چندین صورت امکان دارد:
۱-ترسی که باعث به فکر فرو رفتن خواننده شود مانند اغلب داستان های آلفرد هیچکاک
۲-ترسی که باعث این شود که ما متوچه شویم که آن بلا بر سر ما نیز می تواند بیاید مانند اغلب داستان های آگاتا کریستی.
۳-ترسی که فقط در قسمتی از داستان است و پس از حل معما آن ترس نیز برطرف می شود که به نظر من بهترین نوع ترس می باشد؛ مانند اغلب رمانهای آرتور کانن دویل مثل "درنده ی باسکرویل" که واقعا عنصر ترس به طرز شگفت انگیزی به کار گرفته شده است.

این بود مروری بر انواع ترس در رمان های جنایی. انواع دیگری از ترس نیز وجود دارد که اغلب در رمان های جنایی کاربرد ندارند یا باید برای به کار بردن آنها ظرافت زیادی به کار برد.
اگر نویسنده رمان جنایی برای بکار بردن این عنصر زیاده روی کند،داستانی بسیار خشک و بی مزه خلق خواهد کرد.
مکمل ترس
ترس باید طوری بکار گرفته شود که خواننده بتواند با تمام وجود آن را درک کند به همین خاطر مکمل هایی برای آن تجویز می شود: یکی از این مکمل ها استفاده از استنتاج هایی است که در آخر اثبات می شوند مانند این که "آخرش بفمیم پسر بچه ی داستان تمام این قتل ها را به انجام می رسانده و ..." استفاده از این قبیل استنتاج هاست که به نوشته علاوه بر ترس دلهره و اضطراب می دهد. پس باید از این مکمل هم به درستی استفاده کنیم تا دلهره با وحشت ترکیب شوند که به نوشته ی جنایی ما انعطاف قابل قبولی دهد.

قربانتان شرلوک

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط شرلوك  | 

"تـــــــــرس"قسمت1

با درود فراوان بر عزيزان دل و خواننده ي اين وبلاگ
همانطور كه از عنوان مطلب آشكار است،قصد دارم راجع به عنصر "ترس" به بحث بپردازم.
ترس يا دلهره در يك رمان جنايي باعث ترغيب خواننده به ادامه دادن داستان مي شود.
نحوه ي بكارگيري اين عنصر خيلي ساده است؛فقط بايد احساس ترس را طوري همراه با واقعيت جلوه داد فقط همين،مانند اكثر رمان هاي هيچكاك. به عنوان مثال در كتاب"مرز جنايت" كه داستان ها
 به انتخاب آلفرد هيچكاك گزينش شده اند،خيلي جالب است مخصوصا در داستان "مردان بدون استخوان" مي شود اين حس غريب ترس را حس كرد.
نقض اصولي را كه از قبل پذيرفته ايم:
شويم؛يعني اصولي را كه در واقعيت از قبل پذيرفته ايم،در داستان آنها را نقض كنيم و خواننده را شوكه كنيم،به عنوان مثال در همين داستان "مردان بدون استخوان"،واقعيتي كه نقض شد،(انسان بودن) بود.

مبحث ترس را در روزهاي ديگه برايتان بازتر خواهم كرد؛چون مبحث بسيار سنگيني است و در يك پست جا ندارد.
قربانتان شــــرلوك

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط شرلوك  | 

ساده تر در نتيجه سخت تر

سلام دوستان عزيز اين وبلاگ
اين پست راجع به درجات سختي بودن جنايت
هر چي معما ساده تر حل آن سخت تر است يعني هرچي جنايت پيش پا افتاده تر باشد، راه حل آن به نسبت عكس سخت تر است يعني پيچيدگي جنايت با حل آن رابطه ي عكس دارد؛مانند دزدي از عابر پياده كه به سختي مي توان عامل جنايت را شناسايي نمود ولي اگر جنايت قتل باشد فرآيند يافتن قاتل به مراتب سريعتر از يافتن دزد طي مي شود.
ولي در بعضي موارد استثناهايي هست كه نمي توان آن ها را ناديده گرفت و مي توان قتل را پيچيده در نظر گرفت يعني قتل كه خود پيچيده است ساده شود كه حل آن مشكل تر است كافيست به قتل عنصر سادگي و غير پيچيده بودن افزود. مي دانم سر در گم شده ايد به همين دليل با مثالي به شما اين امر را آموزش مي دهم.
مثال شرلوك هلمزي از داستان انگشت شصت مهندس(كلاسيك): به عنوان مثال چند نفر كه عضو ضرب سكه تقلبي مي باشند مي خواهند مهندس هيدروليكي را  بوسيله ي كالسكه بدزدند تا او ماشين ضرب سكه شان را درست كند و بعد او را بكشند،. مهندس هيدروليك  فقط در يك لحظه اسب را مي بيند و مي بيند كه اسب قبراق و غير خسته است و هيچ خاكي بر آن ننشسته است(1).
او را سوار كالسكه مي كنند و او احساس مي كند كه بيست كيلومتري را با كالسكه طي كرده اند و...
اما برداشت شما از اين جملات چيست؟ يعني بايد شعاع بيست كيلومتري آن منطقه را گشت تا خانه ي قاچاقچيان پيدا شود؟
اما راه حل خيلي ساده تر از اين حرفاست و آن اينست: چون اسب خسته نبوده و تميز هم بوده نتيجه مي گيريم كه سارقان او را ده كيلومتر برده اند و ده كيلومتر برگردانده اند تا اگر آن آزاد شود نتوانند شناسايي كنند؛يعني خانه ي آنها همان چند صد متري محل اوليه بوده است.
اين يك مثال ساده بود كه مي توان از اين پيچيده تر هم بيان كرد كه فكر مي كنم نياز ندارد.

            و سخن آخر                                  هر چي ساده تر سخت تر

اميدوارم از اين پست خوشتان آمده باشد.
قربانتان شرلوك

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط شرلوك  | 

پدر براون(كشيش كارآگاه)

پدر براون

ماجراهاي "پدر براون" توسط "گيلبرت كيت چسترتون" خلق شده است.
ماجراهاي پدر براون جز معدود آثاري هستند كه سبك و اصول داستانهاي جنايي ديگر را رعايت نمي كنند.
سبك حل معما، روايت گري،نحوه ي شخصيت پردازي و غيره اين آثار خيلي خاص هستند.

كارآگاه ما كشيش بود!
پدر براون كشيش كاتوليك و اهل روم است،خپل و عينكي و هميشه كلاهي سياه و عصايي در دست دارد. با صورت گرد و نگاه بچه گانه اش ساده دل و هالو به نظر ميرسد. آن قدر گيج و حواس پرت و دست و پا چلفتي است كه حد و حساب ندارد.
اما جزء اسطوره ها ي ادبيات پليسي و جرم ستيزي به حساب مي آيد.
او با دانش و تكنيكهاي رايج پليسي بيگانه است و هيچ اطلاعي از اين تكنيكها ندارد.
حتي قادر نيست بين اثر انگشت دست و پا فرق بگذارد.
آنچه در حل معما به او ياري ميدهد هم چو شرلوك هلمز عزيز، "عقل سليم" است . قابليت درك بديهياتي كه سايرين بي توجه از كنارش مي گذرند يا نمي توانند بفهمند.
گيلبرت كيت چسترتون،پدر براون را خلق كرد تا بوسيله ي استنتاج هاي فلسفي زيبا وقابل درك تفكري فلسفي را تجسم ببخشد.
(كه نوشته هاي آگاتا كريستي از نظر تجسم فلسفي ضعيف است)

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 3:30 قبل از ظهر  توسط شرلوك  | 

وجود صحنه هاي عشقي در رمان (نقايص و خوبي ها)

درود

در اين پست مي خواهم به احساسات در رمان هاي جنايي بپردازم.
صحنه هاي عشقي در رمان هاي جنايي،عنصري تازه ورود است كه به همت آلفرد هيچكاك
به طور رسمي بنيانگذاري شد. و او با وارد كردن دو زوج هنري در فيلم "سي و نه پله" بيان كرد كه جذابيت فيلم ها و رمان هاي جنايي با افزودن عنصر عشقي خيلي بالا مي رود و بيننده را مجذوب     مي كند.
حتي در آثار كنن دويل نيز عنصر عشق به چشم مي خورد:
در جايي كه خود شرلوك هلمز عاشق يك زن شده است و حتي عكس آن را با خود حمل مي كند. اين عنصر باعث شد تا ما با خواندن آن رمان متوجه بشويم كه شرلوك هلمز آن قدر هم خشك و بي روح نيست و توانست جذابيتي ديگر به آثارش ببخشد.
در رمان هاي جنايي كلاسيك و جديد عنصر عشق ممكن بود انگيزه ي جنايت باشد و داستان فرعي كتاب بر اساس آن شكل گرفته باشد كه در اين گونه رمان ها معمولا، آخر داستان آدم گريه اش مي گيرد و خود را نمي تواند جمع كند، نويسندگان با افزودن اين موضوع توانستند، بي احساس بودن اين گونه رمان ها را جبران كنند كه بسيار كار ساده اي بود.
ولي چرا رمان هاي بي احساس تر هميشه زيبا تر از آب در مي آمدند؟ و رمان هاي جنايي داراي صحنه هاي عشقي رمان را خراب مي كرد؟
چون استفاده از اين عنصر به همين سادگي نيست و نبايد اين عنصر را به عنوان يك اصل قرار داد و از آن استفاده كرد.
براي بهتر شدن رمان هاي جنايي با صحنه هاي عشقي چه كار بايد كرد؟
بايد صحنه هاي عشقي را به عنوان يك انشعاب فرعي انتخاب كرد و داستان بر مبناي آن نباشد.
چگونه مي توان پي برد كه صحنه ي عشقي در يك رمان فرعي است؟
يك راه خيلي ساده دارد و آن هم خذف صحنه هاي عشقي و تصور داستان بدون دو زوج هنري-عشقي در رمان. اين كار باعث مي شود كه فرعيات از اصليات تميز يابند.
در كل اين عنصر فقط بايد به عنوان يك شاخه ي فرعي انتخاب شود كه خواننده فكر كند كه اصلي است ولي در واقع اصلي نباشد.
متشكرم از نظراتتان مرا با نظرات خويش آگاه سازيد و مرا با نقد در اين مطالب ياري دهيد.
قربانتان شرلوك

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط شرلوك  | 

مسلك آلفرد هيچكاك

درود بر همه ي دوستان حل معما و جنايت 
آلفرد هيچكاك
همان طور كه از تصوير پيداست،مي خواهيم در اين پست به روش داستان نويسي هيچكاك كار گردان پر آوازه ي انگلستاني بپردازيم.
آلفرد جوزف هيچكاك،سومين فرزند ويليام هيچكاك،تاجر ميوه، در ۱۳ اوت در ليتون استون نزديك لندن بدنيا آمد.
هيچكاك جزء معدود نويسندگاني است كه تمام جزئيات صحنه را بازگو مي كند و تصميم گيري را به حال خواننده مي گذارد، روشي كه حتي در داستان هاي آگاتا كريستي نيز رعايت نمي شد.
 عنصر دلهره و ترس را همواره در بيشتر آثار هيچكاك چه سينمايي و چه داستاني مي توان يافت به طوريكه تاثيرات خيلي عميقي بر ذهن خواننده مي گذارد.
جنايت هايي كه توسط هيچكاك طراحي مي شود تقريبا بي عيب و نقص و عاري از ايرادات پزشكي مي باشد.
تنها ايرادي كه مي باشد: راوياني هستند كه بيشتر راجع به شخصيت خودشان صحبت مي كنند و كمي آزرده مي باشد،ولي هيچكاك،آنقدر داستان را واضح مي كند كه دروغ هاي راويان نيز در مورد خويش آشكار مي شود و اين رمز موفقيت در نوشتن داستان جنايي مي باشد.
به نظر من دوستان عزيزي كه مي خواهند با سبك هيچكاك آشنا شوند بايد كتاب:
                                             معماي آرومونت
را بخوانند
مي توان به جرئت گفت كه هيچكاك توانسته با قدرت تحليلي خويش پا به پاي آرتور كنن دويل هم برسد.
قربانتان شرلوك


+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط شرلوك  | 

كسب آگاهي

درود بر شما دوستان عزيز

يكي از سخت ترين مراحل استنتاج،مرحله ي كسب آگاهي به معناي واقعي مي باشد.
كسب آگاهي؛
روش هاي غلط استفاده از روش كسب آگاهي
۱-  هر اطلاعاتي در پيرامون محل جنايت وجود دارد را جمع كنيم و يك مشت اطلاعات منحرف كننده بدست بياوريم.
۲- از اطلاعات جزئي بگذريم و هيچ اعتنايي به آنها نكنيم.
۳- فقط به پرسش از شاهدان اكتفا كنيم.

روش هاي غلط را خوانديد، حال بايد روشهايي را بررسي كنيم كه در مورد كسب آگاهي               جواب مي دهند. براي فهم بيشتر و درك آن يك داستان جنايي كوتاهي را مثال مي زنم كه خودم ساختم. داستان خيلي ساده و جذابي مي باشد.
سر وصداي مردم در آمده،همه به ياد همسايه خوبشان گريه مي كنند،همان همسايه پيري كه عاشق موسيقي كلاسيك و گلدانش بود. در مواقعي كه يكي از همسايه ها تنگ دست مي شد و به بحران مالي بر مي خورد شتابزده به او كمك مي كرد.
پير مرد را با سه تير دقيقاً به مغزش از فاصله نزديك زده بودند و مغز او متلاشي شده بود. كارآگاه از راه مي رسد،اولين چيزي را كه بررسي مي كند دهان مي باشد و دهان پير مرد را بو مي كند تا مبادا قتل تباني باشد و قاتل يكي از همسايه هايي باشد كه پير مرد به او گفته باشد كه پيرمرد را بكشد.
ولي قضيه به اينجا ختم نمي شد چون بوي سم نيز احساس نشد،بلكه بوي ماكاروني مي داد.
كارآگاه به دستيارش مي سپارد كه از شاهدان حادثه تحقيق كند. خودش هم مشغول بازرسي صحنه جنايت مي شود؛مشاهده هاي كارآگاه عبارت بودند از:

تار موهاي ريخته شده به طور پراكنده در محل
cd هاي شكسته شده ي موسيقي در محل
آثار خوردگي ديوار بوسيله ي عصا
پيدا شدن يك سكه ي كلكسيوني
(كارآگاه تا اينجا فهميده بود كه اين دعوا بين دو تن بوده است كه قدرت هاي يكساني هم داشته اند.)

دستيار كارآگاه از راه مي رسد و مي گويد: مردم از روحيه ي ورزشكاري پيرمرد و بدون عصا بودن او مدام حرف مي زدند. مي گفتند كه در محله شان استفاده از عصا به معناي پول دار بودن و اشراف زادگي مي باشد.
كارآگاه همراه دستيار خويش مي روند تحقيق كنند كه چند نفر در اين محله از عصا استفاده مي كنند.
بعد از تحقيق مي فهمند كه  بيشتر افراد در اين محله هستند كه از عصا استفاده مي كنند،كه ۵ نفر از آنها كلكسيونر مي ياشند و كلكسيون هاي فراواني از قبيل اسلحه،تمبر،طلا،آرشيو موسيقي و ... مي باشند كه با هم در بورس كار مي كنند.
كارآگاه به دستيارش مي گويد فهميدم قاتل چه كسي است!

اين داستان خيلي ساده مي باشد و كارآگاه توانست با پرسش و تحقيق هاي درست آگاهي لازم را بدست بياورد و قاتل را شاسايي كند.
شما هم مي توانيد با يك استنتاج ساده بفهميد كه قاتل چه كسي مي باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط شرلوك  | 

بررسي بوجود آمدن يك اتفاق اجتماعي

درود
دوستان عزيز،فكر كنم اين يك پست جنجالي باشد. ولي اميدوارم به حرفهاي من گوش كنيد.
اين پست براي نحوه ي  شكل گيري يك عمل اجتماعي و عوامل تاثير گذار بر تشكيل آن نوشته شده است. اميدوارم نحوه ي شكل گيري يك عمل اجتماعي را در مثال زير كه موضوع آن فساد مي باشد،خوب درك كنيد.

بياييم يك جامعه اي را متصور شويم كه در آن فسادي در حال شكل گيري است،در همچنين جامعه اي
۳ دسته از افراد هستند كه عنصرهاي سازنده ي اين تركيب اجتماعي يعني فساد هستند. و من آنها را به ۳دسته ي زير تقسيم مي كنم و معتقدم اگر حتي يكي از اين ۳دسته نباشند، فساد شكل نمي گيرد


افراد گروه۱:پايه گذاران فساد
اين دسته از افراد را همه خوب ميشناسند و مي دانند كه چه خصوصياتي دارند،زياد نيازي به توضيح آنچناني ندارند. پايه گذاران هميشه به فكر آن هدفي هستند كه به خاطر آن هدف، فساد را افتتاح كردند،كه اگر آن هدف را كه عمدتاً پول مي باشد بدست آورد،مي توان بوسيله ي همين هدف،بر عليه خود هدف استفاده برد كه كار خيلي ساده و پيش افتاده اي است،چون هر پايه گذار فساد بالاخره يك نقطه ي ضعفي را داراست كه مي توان آنرا نابود كرد.

نكته:قدرت پايه گذار فساد به مخوف بودنش نيست،بلكه وابسته به ۲گروه زير است.

افراد گروه۲:افراد سودجو و خبرچينان
افرادي سودجو كه نه سرمايه گذار اين فساد هستند و نه كاره ي ديگر اين فساد،ولي به طريقي از اين فساد پول در مي آورند،خبرچينان عزيز نيز كه همه جا حضور دارند و خود را همچون باكتري تجزيه كننده مي دانند كه اگر نباشند طيعت از بين مي رود و احساس مي كنند مسئوليت سنگيني بر دوش دارند. مبحث را اگر بخواهم بيشتر باز كنم،با يك مثال ساده كه همه جا مي بينيد اين كار را انجام مي دهم. آيا تا هم اكنون اسم پليس فاسد را شنيده ايد؟
(پاسخ:بله چرا شنيده، بلكه ديده ايم!) پليس فاسد كسي است كه مي داند يك فسادي در حال رخ دادن است ولي به جاي اينكه جلوي اين كار را بگيرد،از آن به نفع خويش استفاده مي كند و از كله گنده هاي اين فساد پول يا هر چيز ديگري مي گيرد كه به نفعش هست .

افراد گروه ۳:افراد بي گناه
و اما دسته ي آخر كه شايد باورتان نشود.
 افراد بي گناه كه در محوطه ي وقوع آن فساد هستند و به اصطلاح آدمهاي خوب هستند ، ولي همين افراد هستند كه فساد را پخش مي كنند؛ چون مي توانند با اتحاد جلوي فساد را بگيرند ولي از ترس انجام نمي دهند. بگذاريد مسئله را برايتان باز تر كنم. مثلاً در يك جنبش سياسي افرادي كه جزء هيچ فرقه اي نيستند يا نظري ندارند و در هيچ جنبشي شركت نمي كنند،سبب مي شوند حكومتي كه مردم از آن راضي نيستند،استوار بماند و به حيات خويش ادامه بدهد كه بر خلاف رفاه مردم يا فرقه اي است.كه البته نمي شود آنها را متهم كرد، ولي از نظر اجتماعي اين گونه افراد ترمز كار حساب مي شوند، كه البته نبايد سيم ترمزها را بريد،بلكه نبايد خودمان پيچ اشتباه برويم كه ناگزير به ترمز باشيم. 

اميدوارم از اين پست خوشتان بيايد،چون روي اين پست خيلي زحمت كشيدم و مطالب اين پست الكي نمي باشند. و با نظر دادن زيبايتان به من انتقادات و پيشنهادهايتان را بفرماييد تا ازين به بعد با دستي پر در حضور شما دوستان خدمت كنم.
قربانتان شرلوك

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 3:33 قبل از ظهر  توسط شرلوك  | 

سال نو مبارك

سال نو مبارك باد

 

كهن جمشيد باستاني نوروز ايراني بر شما هموطنان عزيز مبارك باد.

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط شرلوك  | 

مهم ترین مرحله ی استنتاج

دوستان عزيز مي خواستم به در خواست دوست عزيزمون مژگان جان، راجع به منطق ارسطويي پست بگذارم ، كه ديدم جاي چند پست ديگر خالي است. امیدوارم ازین پست خوشتون بیاید.
چگونگی ربط دادن موضوع ها(حلقه هاي زنجير)
براي شروع بايد اول به اينجا مراجعه فرماييد،تا پايه هاي كار را بدست آوريد.
در یک استنتاج مهم مبنای کار می باشد.اول شما باید مبنای کار خویش را معین کنید تا بدانید مراحل استنتاج را چگونه بگذرانید و اگر در جایی اشتباه کنید، بدانيد در مبناي كار اشتباه كرده ايد ، البته اگر مراحل كار را درست انجام داده باشيد مطمئن باشيد ايراد از پايه ي كار مي باشد.
اگر مي خواهيد مبناي كارتان اشتباه نباشد كتابي معرفي مي كنم در اين باب:
معرفی کتاب:جعبه ي مقوايي(آرتور كانن دويل)
قربانتان شرلوك
+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط شرلوك  |