تبليغاتX
شرلوك هلمز
شرلوك هلمز
مراحل استنتاج ،فلسفه و منطق و معرفي شرلوك هلمز
پدر براون

ماجراهاي "پدر براون" توسط "گيلبرت كيت چسترتون" خلق شده است.
ماجراهاي پدر براون جز معدود آثاري هستند كه سبك و اصول داستانهاي جنايي ديگر را رعايت نمي كنند.
سبك حل معما، روايت گري،نحوه ي شخصيت پردازي و غيره اين آثار خيلي خاص هستند.

كارآگاه ما كشيش بود!
پدر براون كشيش كاتوليك و اهل روم است،خپل و عينكي و هميشه كلاهي سياه و عصايي در دست دارد. با صورت گرد و نگاه بچه گانه اش ساده دل و هالو به نظر ميرسد. آن قدر گيج و حواس پرت و دست و پا چلفتي است كه حد و حساب ندارد.
اما جزء اسطوره ها ي ادبيات پليسي و جرم ستيزي به حساب مي آيد.
او با دانش و تكنيكهاي رايج پليسي بيگانه است و هيچ اطلاعي از اين تكنيكها ندارد.
حتي قادر نيست بين اثر انگشت دست و پا فرق بگذارد.
آنچه در حل معما به او ياري ميدهد هم چو شرلوك هلمز عزيز، "عقل سليم" است . قابليت درك بديهياتي كه سايرين بي توجه از كنارش مي گذرند يا نمي توانند بفهمند.
گيلبرت كيت چسترتون،پدر براون را خلق كرد تا بوسيله ي استنتاج هاي فلسفي زيبا وقابل درك تفكري فلسفي را تجسم ببخشد.
(كه نوشته هاي آگاتا كريستي از نظر تجسم فلسفي ضعيف است)

ارسال در تاريخ یکشنبه 25 مرداد1388 توسط شرلوك

درود

در اين پست مي خواهم به احساسات در رمان هاي جنايي بپردازم.
صحنه هاي عشقي در رمان هاي جنايي،عنصري تازه ورود است كه به همت آلفرد هيچكاك
به طور رسمي بنيانگذاري شد. و او با وارد كردن دو زوج هنري در فيلم "سي و نه پله" بيان كرد كه جذابيت فيلم ها و رمان هاي جنايي با افزودن عنصر عشقي خيلي بالا مي رود و بيننده را مجذوب     مي كند.
حتي در آثار كنن دويل نيز عنصر عشق به چشم مي خورد:
در جايي كه خود شرلوك هلمز عاشق يك زن شده است و حتي عكس آن را با خود حمل مي كند. اين عنصر باعث شد تا ما با خواندن آن رمان متوجه بشويم كه شرلوك هلمز آن قدر هم خشك و بي روح نيست و توانست جذابيتي ديگر به آثارش ببخشد.
در رمان هاي جنايي كلاسيك و جديد عنصر عشق ممكن بود انگيزه ي جنايت باشد و داستان فرعي كتاب بر اساس آن شكل گرفته باشد كه در اين گونه رمان ها معمولا، آخر داستان آدم گريه اش مي گيرد و خود را نمي تواند جمع كند، نويسندگان با افزودن اين موضوع توانستند، بي احساس بودن اين گونه رمان ها را جبران كنند كه بسيار كار ساده اي بود.
ولي چرا رمان هاي بي احساس تر هميشه زيبا تر از آب در مي آمدند؟ و رمان هاي جنايي داراي صحنه هاي عشقي رمان را خراب مي كرد؟
چون استفاده از اين عنصر به همين سادگي نيست و نبايد اين عنصر را به عنوان يك اصل قرار داد و از آن استفاده كرد.
براي بهتر شدن رمان هاي جنايي با صحنه هاي عشقي چه كار بايد كرد؟
بايد صحنه هاي عشقي را به عنوان يك انشعاب فرعي انتخاب كرد و داستان بر مبناي آن نباشد.
چگونه مي توان پي برد كه صحنه ي عشقي در يك رمان فرعي است؟
يك راه خيلي ساده دارد و آن هم خذف صحنه هاي عشقي و تصور داستان بدون دو زوج هنري-عشقي در رمان. اين كار باعث مي شود كه فرعيات از اصليات تميز يابند.
در كل اين عنصر فقط بايد به عنوان يك شاخه ي فرعي انتخاب شود كه خواننده فكر كند كه اصلي است ولي در واقع اصلي نباشد.
متشكرم از نظراتتان مرا با نظرات خويش آگاه سازيد و مرا با نقد در اين مطالب ياري دهيد.
قربانتان شرلوك

ارسال در تاريخ یکشنبه 11 مرداد1388 توسط شرلوك
درود بر همه ي دوستان حل معما و جنايت 
آلفرد هيچكاك
همان طور كه از تصوير پيداست،مي خواهيم در اين پست به روش داستان نويسي هيچكاك كار گردان پر آوازه ي انگلستاني بپردازيم.
آلفرد جوزف هيچكاك،سومين فرزند ويليام هيچكاك،تاجر ميوه، در ۱۳ اوت در ليتون استون نزديك لندن بدنيا آمد.
هيچكاك جزء معدود نويسندگاني است كه تمام جزئيات صحنه را بازگو مي كند و تصميم گيري را به حال خواننده مي گذارد، روشي كه حتي در داستان هاي آگاتا كريستي نيز رعايت نمي شد.
 عنصر دلهره و ترس را همواره در بيشتر آثار هيچكاك چه سينمايي و چه داستاني مي توان يافت به طوريكه تاثيرات خيلي عميقي بر ذهن خواننده مي گذارد.
جنايت هايي كه توسط هيچكاك طراحي مي شود تقريبا بي عيب و نقص و عاري از ايرادات پزشكي مي باشد.
تنها ايرادي كه مي باشد: راوياني هستند كه بيشتر راجع به شخصيت خودشان صحبت مي كنند و كمي آزرده مي باشد،ولي هيچكاك،آنقدر داستان را واضح مي كند كه دروغ هاي راويان نيز در مورد خويش آشكار مي شود و اين رمز موفقيت در نوشتن داستان جنايي مي باشد.
به نظر من دوستان عزيزي كه مي خواهند با سبك هيچكاك آشنا شوند بايد كتاب:
                                             معماي آرومونت
را بخوانند
مي توان به جرئت گفت كه هيچكاك توانسته با قدرت تحليلي خويش پا به پاي آرتور كنن دويل هم برسد.
قربانتان شرلوك


ارسال در تاريخ جمعه 22 خرداد1388 توسط شرلوك
درود بر شما دوستان عزيز

يكي از سخت ترين مراحل استنتاج،مرحله ي كسب آگاهي به معناي واقعي مي باشد.
كسب آگاهي؛
روش هاي غلط استفاده از روش كسب آگاهي
۱-  هر اطلاعاتي در پيرامون محل جنايت وجود دارد را جمع كنيم و يك مشت اطلاعات منحرف كننده بدست بياوريم.
۲- از اطلاعات جزئي بگذريم و هيچ اعتنايي به آنها نكنيم.
۳- فقط به پرسش از شاهدان اكتفا كنيم.

روش هاي غلط را خوانديد، حال بايد روشهايي را بررسي كنيم كه در مورد كسب آگاهي               جواب مي دهند. براي فهم بيشتر و درك آن يك داستان جنايي كوتاهي را مثال مي زنم كه خودم ساختم. داستان خيلي ساده و جذابي مي باشد.
سر وصداي مردم در آمده،همه به ياد همسايه خوبشان گريه مي كنند،همان همسايه پيري كه عاشق موسيقي كلاسيك و گلدانش بود. در مواقعي كه يكي از همسايه ها تنگ دست مي شد و به بحران مالي بر مي خورد شتابزده به او كمك مي كرد.
پير مرد را با سه تير دقيقاً به مغزش از فاصله نزديك زده بودند و مغز او متلاشي شده بود. كارآگاه از راه مي رسد،اولين چيزي را كه بررسي مي كند دهان مي باشد و دهان پير مرد را بو مي كند تا مبادا قتل تباني باشد و قاتل يكي از همسايه هايي باشد كه پير مرد به او گفته باشد كه پيرمرد را بكشد.
ولي قضيه به اينجا ختم نمي شد چون بوي سم نيز احساس نشد،بلكه بوي ماكاروني مي داد.
كارآگاه به دستيارش مي سپارد كه از شاهدان حادثه تحقيق كند. خودش هم مشغول بازرسي صحنه جنايت مي شود؛مشاهده هاي كارآگاه عبارت بودند از:

تار موهاي ريخته شده به طور پراكنده در محل
cd هاي شكسته شده ي موسيقي در محل
آثار خوردگي ديوار بوسيله ي عصا
پيدا شدن يك سكه ي كلكسيوني
(كارآگاه تا اينجا فهميده بود كه اين دعوا بين دو تن بوده است كه قدرت هاي يكساني هم داشته اند.)

دستيار كارآگاه از راه مي رسد و مي گويد: مردم از روحيه ي ورزشكاري پيرمرد و بدون عصا بودن او مدام حرف مي زدند. مي گفتند كه در محله شان استفاده از عصا به معناي پول دار بودن و اشراف زادگي مي باشد.
كارآگاه همراه دستيار خويش مي روند تحقيق كنند كه چند نفر در اين محله از عصا استفاده مي كنند.
بعد از تحقيق مي فهمند كه  بيشتر افراد در اين محله هستند كه از عصا استفاده مي كنند،كه ۵ نفر از آنها كلكسيونر مي ياشند و كلكسيون هاي فراواني از قبيل اسلحه،تمبر،طلا،آرشيو موسيقي و ... مي باشند كه با هم در بورس كار مي كنند.
كارآگاه به دستيارش مي گويد فهميدم قاتل چه كسي است!

اين داستان خيلي ساده مي باشد و كارآگاه توانست با پرسش و تحقيق هاي درست آگاهي لازم را بدست بياورد و قاتل را شاسايي كند.
شما هم مي توانيد با يك استنتاج ساده بفهميد كه قاتل چه كسي مي باشد

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 1 اردیبهشت1388 توسط شرلوك
درود
دوستان عزيز،فكر كنم اين يك پست جنجالي باشد. ولي اميدوارم به حرفهاي من گوش كنيد.
اين پست براي نحوه ي  شكل گيري يك عمل اجتماعي و عوامل تاثير گذار بر تشكيل آن نوشته شده است. اميدوارم نحوه ي شكل گيري يك عمل اجتماعي را در مثال زير كه موضوع آن فساد مي باشد،خوب درك كنيد.

بياييم يك جامعه اي را متصور شويم كه در آن فسادي در حال شكل گيري است،در همچنين جامعه اي
۳ دسته از افراد هستند كه عنصرهاي سازنده ي اين تركيب اجتماعي يعني فساد هستند. و من آنها را به ۳دسته ي زير تقسيم مي كنم و معتقدم اگر حتي يكي از اين ۳دسته نباشند، فساد شكل نمي گيرد


افراد گروه۱:پايه گذاران فساد
اين دسته از افراد را همه خوب ميشناسند و مي دانند كه چه خصوصياتي دارند،زياد نيازي به توضيح آنچناني ندارند. پايه گذاران هميشه به فكر آن هدفي هستند كه به خاطر آن هدف، فساد را افتتاح كردند،كه اگر آن هدف را كه عمدتاً پول مي باشد بدست آورد،مي توان بوسيله ي همين هدف،بر عليه خود هدف استفاده برد كه كار خيلي ساده و پيش افتاده اي است،چون هر پايه گذار فساد بالاخره يك نقطه ي ضعفي را داراست كه مي توان آنرا نابود كرد.

نكته:قدرت پايه گذار فساد به مخوف بودنش نيست،بلكه وابسته به ۲گروه زير است.

افراد گروه۲:افراد سودجو و خبرچينان
افرادي سودجو كه نه سرمايه گذار اين فساد هستند و نه كاره ي ديگر اين فساد،ولي به طريقي از اين فساد پول در مي آورند،خبرچينان عزيز نيز كه همه جا حضور دارند و خود را همچون باكتري تجزيه كننده مي دانند كه اگر نباشند طيعت از بين مي رود و احساس مي كنند مسئوليت سنگيني بر دوش دارند. مبحث را اگر بخواهم بيشتر باز كنم،با يك مثال ساده كه همه جا مي بينيد اين كار را انجام مي دهم. آيا تا هم اكنون اسم پليس فاسد را شنيده ايد؟
(پاسخ:بله چرا شنيده، بلكه ديده ايم!) پليس فاسد كسي است كه مي داند يك فسادي در حال رخ دادن است ولي به جاي اينكه جلوي اين كار را بگيرد،از آن به نفع خويش استفاده مي كند و از كله گنده هاي اين فساد پول يا هر چيز ديگري مي گيرد كه به نفعش هست .

افراد گروه ۳:افراد بي گناه
و اما دسته ي آخر كه شايد باورتان نشود.
 افراد بي گناه كه در محوطه ي وقوع آن فساد هستند و به اصطلاح آدمهاي خوب هستند ، ولي همين افراد هستند كه فساد را پخش مي كنند؛ چون مي توانند با اتحاد جلوي فساد را بگيرند ولي از ترس انجام نمي دهند. بگذاريد مسئله را برايتان باز تر كنم. مثلاً در يك جنبش سياسي افرادي كه جزء هيچ فرقه اي نيستند يا نظري ندارند و در هيچ جنبشي شركت نمي كنند،سبب مي شوند حكومتي كه مردم از آن راضي نيستند،استوار بماند و به حيات خويش ادامه بدهد كه بر خلاف رفاه مردم يا فرقه اي است.كه البته نمي شود آنها را متهم كرد، ولي از نظر اجتماعي اين گونه افراد ترمز كار حساب مي شوند، كه البته نبايد سيم ترمزها را بريد،بلكه نبايد خودمان پيچ اشتباه برويم كه ناگزير به ترمز باشيم. 

اميدوارم از اين پست خوشتان بيايد،چون روي اين پست خيلي زحمت كشيدم و مطالب اين پست الكي نمي باشند. و با نظر دادن زيبايتان به من انتقادات و پيشنهادهايتان را بفرماييد تا ازين به بعد با دستي پر در حضور شما دوستان خدمت كنم.
قربانتان شرلوك

ارسال در تاريخ یکشنبه 2 فروردین1388 توسط شرلوك
سال نو مبارك باد

 

كهن جمشيد باستاني نوروز ايراني بر شما هموطنان عزيز مبارك باد.

ارسال در تاريخ جمعه 30 اسفند1387 توسط شرلوك
دوستان عزيز مي خواستم به در خواست دوست عزيزمون مژگان جان، راجع به منطق ارسطويي پست بگذارم ، كه ديدم جاي چند پست ديگر خالي است. امیدوارم ازین پست خوشتون بیاید.
چگونگی ربط دادن موضوع ها(حلقه هاي زنجير)
براي شروع بايد اول به اينجا مراجعه فرماييد،تا پايه هاي كار را بدست آوريد.
در یک استنتاج مهم مبنای کار می باشد.اول شما باید مبنای کار خویش را معین کنید تا بدانید مراحل استنتاج را چگونه بگذرانید و اگر در جایی اشتباه کنید، بدانيد در مبناي كار اشتباه كرده ايد ، البته اگر مراحل كار را درست انجام داده باشيد مطمئن باشيد ايراد از پايه ي كار مي باشد.
اگر مي خواهيد مبناي كارتان اشتباه نباشد كتابي معرفي مي كنم در اين باب:
معرفی کتاب:جعبه ي مقوايي(آرتور كانن دويل)
قربانتان شرلوك
ارسال در تاريخ جمعه 23 اسفند1387 توسط شرلوك
 

"زير آفتاب هيچ چيز تازه نيست"
جمله ي فوق كه از زبان شرلوك هلمز بيرون آمده است؛ يكي از جمله هاي معروف كارآگاهان معاصر مي باشد.
تحليل جمله: اشاره است به قسمتي از  " كتاب جامعه " در عهد عتيق:
آنچه بوده است همان است كه خواهد بود و آنچه شده است همان است كه خواهد شد و زير آفتاب هيچ چيز تازه نيست.
هنگامي كه جنايتي رخ مي دهد، بايد به همه جا نگاه كرد. از جوراب مقتول گرفته تا دستشويي واقع در محل جنايت.
پس بايد دقت كرد و حتي جنبنده اي نيز كه در صحنه است ببينيم.
نحوه ي بررسي صحنه ي جنايت را در مثال زير مي فهميم.

مثالي از "اتود در قرمز لاكي" در باب بررسي صحنه جنايت
(( از قول واتسن: هنوز صد يارد يا چيزي در همين حدود تا خانه ي محل جرم فاصله داشتيم، ولي شرلوك هولمز اصرار داشت كه پياده شويم ، و بقيه ي راه را با پاي پياده طي كرديم. باغچه ي كوچكي كه از جاي جاي آن گياهان پژمرده سر برآورده بودند هر يك از خانه ها را از خيابان جدا مي كرد و راه باريكي به رنگ مايل به زرد ، كه ظاهرا تركيبي از خاك رس و شن بود ، از اين باغچه مي گذشت. سر تا سر آن محل از باران ديشب بسيار لغزنده بود.
تصور مي كردم كه شرلوك هولمز با عجله وارد اين خانه مي شود و به بررسي ماجرا مي پردازد ؛ ولي چنين نشد ، شرلوك با كمال خونسردي و سر فرصت ، در پياده رو به اين سو و آن سو مي رفت و مات و مبهوت به زمين ، به آسمان ، به خانه هاي روبرو، و به رديف نرده ها نگاه مي كرد.  
بعد از اتمام بازرسي، آهسته از آن راه باريك يا،بهتر بگويم،از حاشيه ي علفي كه كنار آن روييده بود گذشت؛در حاليكه چشم از زمين بر نمي داشت. ۲ بار توقف كرد، و يك بار ديدم كه لبخند زد و شنيدم كه از خوشحالي فريادي كشيد. روي خاك رسي نمناك،اثر پاهاي زيادي ديده   مي شد؛ولي از آنجا كه مأموران پليس مرتب در آن مسير رفت و آمد كرده بودند،دوستم چه اميدي دارد كه از اين ردپا ها چيزي بفهمد. با اين حال،به اندازه اي از قدرت درك سريع او مطمئن بودم و يقين داشتم كه او مي تواند خيلي چيز ها را ببيند كه از چشم من پنهان بودند.
......... اتاق مربع شكل بزرگي بود كه نبود اثاث موجب مي شد به مراتب بزرگتر به نظر برسد. جسدي را در وسط اتاق ديدم.
شرلوك هولمز به جسد نزديك شد و زانو زد و آن را به دقت معاينه كرد. بعد به قطره ها و لكه هاي متعدد خون كه همه جا را پوشانده بود اشاره كرد و گفت:
يقين داريد كه هيچ جراحتي در كار نيست؟
هر دو كارآگاه موجود در صحنه فرياد زدند: بله
شرلوك ادامه داد:
در اين صورت،اين خون قطعا به نفر دومي تعلق دارد_ احتمالا به قاتل،البته اگر قتلي در كار باشد.
شرلوك همانطور كه صحبت مي كرد،انگشتان فرزش به اينجا و آنجا و همه جا سرك مي كشيد،لمس مي كرد، فشار ميداد،دكمه ها را مي گشود،معاينه مي كرد. عاقبت لبهاي مرد مرده را بو كرد و بعد به كف چكمه هاي ورني آن نگاه انداخت.
 ))




 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 14 اسفند1387 توسط شرلوك
 

همان طور كه از عنوان مطلب پيداست مي خواهم راجع به علم استنتاج و منطق حرف بزنم.

به نقل از مقاله اي كه توسط شرلوك هلمز در كتاب " اتود در قرمز لاكي" نوشته شده است به نام:
دفتر حيات:
يك منطق دان مي تواند امكان وجود اقيانوس اطلس يا آبشار نياگارا را از يك قطره آب استنتاج كند ، بي آنكه از هيچ يك از آنها چيزي ديده يا شنيده باشد.
به همين ترتيب نيز سراسر زندگي زنجير عظيمي است كه هرگاه فقط يك حلقه از آن را به ما نشان بدهند، ماهيت آن بر ما آشكار مي شود. علم استنتاج و تحليل نيز، مانند هر هنر ديگري، تنها از طريق مطالعه ي طولاني و مستمر بدست مي آيد. از طرفي، عمر انسان آن قدر نيست كه بتواند در اين امر به اعلي درجه كمال برسد.
پيش از پرداختن به اين جنبه هاي انساني و رواني موضوع، كه با مشكلات عظيمي همراه است، پژوهشگر بايد به كسب مهارت در مسائل ابتدايي تر بپردازد ؛ مثلا بتواند به هنگام ملاقات با يك انسان ديگر با يك نگاه،
به تاريخچه ي زندگي او ، كسب و كار يا حرفه اش پي ببرد. هر چند چنين تمريني ممكن است كودكانه به نظر برسد، قابليتهاي مشاهده را تقويت مي كند و به فرد مي آموزد كه به چه چيز نگاه كند و دنبال چه چيز باشد.
 از ناخنهاي انگشتان دست يك آدم ، از آستين كتش ، چكمه اش ، زانوي شلوارش ، پينه هاي انگشتان شست و سبابه اش ، حالت چهره ، و از سر آستينش ـــــــ از هر يك از اينها حرفه ي او به خوبي آشكار مي شود. تقريبا بعيد است كه همه ي اينها بر روي هم نتواند ذهن پژ‍وهشگر با كفايت را در هر موردي روشن سازد.

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 11 اسفند1387 توسط شرلوك
 اتود به معنی طرح مقدماتی و بررسی است.
نخستين ماجرايي كه در آن شرلوك هلمز و واتسن شركت داشتند اولين داستاني است كه توسط آرتور كانن دويل به انتشار رسيده است، ماجرايي هر چند كوتاه ولي عبرت آموز، هم براي عام و هم براي كارآگاهاني كه مي خواهند علم استنتاج را از استاد اين علم ياد بگيرند و در اين علم حرفه اي شوند.
نام اين داستانِ بي سود براي آرتور
(به قول خود آرتور كانن دويل: از انتشار اين كتاب حتي يك پني هم دريافت نكردم)
اتود در قرمز لاكي مي باشدA STUDY IN SCARLET . اين معادل را مترجم برجسته آقاي كريم امامي بكار برده است.

كتاب به ۲ بخش تقسيم يافته است:
بخش۱: خاطرات دكتر واتسن كه شرحي مي باشد درباره ي حرفه ي پزشكي واتسن در ارتش و ملاقاتش با شرلوك هلمز، و سپس به تحقيقات هلمز در زمينه ي جنايات كشيدهد مي شود.
بخش۲: راه حل كارآگاه زبر دست براي معماي اين جنايات كه به روايت سوم شخص مي باشد در بخش۲ آمده است.

ارسال در تاريخ جمعه 9 اسفند1387 توسط شرلوك
قالب وبلاگ